مرتضى مطهرى
432
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خودش را از سُعد - كه گياهى خوشبو بوده و آن را خشك مىكردند و بعد مىساييدند و پودر مىكردند و از آن به عنوان يك عطر و بوى خوش استفاده مىكردند - خوشبو كرد . عطيّه مىگويد وقتى كه جابر از فرات بيرون آمد گامها را آهسته برمىداشت و در هر گامى ذكرى از اذكار الهى بر زبانش بود . جابر از دوستان اميرالمؤمنين و از دوستان خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله و در حدود دوازده سال از اباعبداللَّه بزرگتر است و با ابا عبداللَّه خيلى محشور بوده است . عطيّه گفت با همين حال گامها را آهسته برداشت و آمد و ذكر گفت تا به نزديكى قبر مقدس حسين بن على عليه السلام رسيد . وقتى كه رسيد ، دو بار يا سه بار فرياد كشيد : حَبيبى يا حُسَين ! دوستم ، حسين جان ! بعد گفت : حَبيبٌ لايُجيبُ حَبيبَهُ ؟ دوستى جواب دوستش را چرا نمىدهد ؟ من جابر ، دوست تو هستم ، رفيق ديرين توام ، پيرْغلام تو هستم ، چرا جواب مرا نمىدهى ؟ بعد گفت : عزيزم ، حسينم ! حق دارى جواب دوستت را ندهى ، جواب پيرْغلامت را ندهى ، من مىدانم با رگهاى گردن تو چه كردند ، من مىدانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست . گفت و گفت تا افتاد و بيهوش شد . وقتى كه به هوش آمد سرش را به اين طرف و آن طرف برگرداند و مثل كسى كه با چشم باطن مىبيند گفت : السَّلامُ عَلَيْكُمْ ايَّتُهَا الْارْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَيْن سلام من بر شما مردانى كه روح خودتان را فداى حسين كرديد . بعد از اينكه گفت من چنين و چنان شهادت مىدهم ، گفت : و من شهادت مىدهم كه ما هم با شما در اين كار شريك هستيم . عطيّه تعجب كرد كه يعنى چه ؟ ما با اينها در اين كار شريك باشيم ؟ به جابر گفت : معنى جملهات را نفهميدم ، ما كه جهاد نكرديم ! ما كه قبضهء شمشير به دست نگرفتيم ، چرا شريك باشيم ؟ ! گفت : اصلى در اسلام هست كه من از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم . فرمود : هركسى كه واقعاً از ته دل دوست داشته باشد ، روحش هماهنگ باشد ، در اين عمل شريك است . من اگر شركت نكردم نمىتوانستم شركت كنم ، از من جهاد برداشته شده بود ولى روح من پرواز مىكرد كه در ركاب حسين عليه السلام باشد . چون روح ما با روح حسين بود ، من حق دارم ادعا كنم كه ما با آنها در اين عمل شريك هستيم .